روایت شخصی بنیانگذار Solana از سفری هشتساله: چگونه از افت ۹۷ درصدی سرمایه بهبود یابیم
عنوان اصلی: چگونه Solana در زمانی که اکثر ارزها سقوط کردند، دوام آورد
منبع اصلی: NEW ECONOMIES
ترجمه اصلی: CryptoLeo، Odaily Planet Daily
در طول بازار نزولی، یک محافظ مجرب SOL دوباره اینجاست تا سعی کند باور شما را تقویت کند. آناتولی یاکوونکو، همبنیانگذار Solana، در ماه نوامبر توسط NEW ECONOMIES مصاحبه شد و در مورد منشأ و توسعه Solana، گذر از دوران رکود و بهبود، و همچنین موضوعات مربوط به مقررات و استیبلکوینها صحبت کرد. علاوه بر این، آناتولی چشمانداز آینده Solana را ترسیم کرد. آنچه در ادامه میآید ترجمه Odaily Planet Daily است (به دلیل جزئیات زیاد، محتوای کلیدی در قالب روایت اولشخص بازنویسی شده است):
منشأ Solana، از یک پروژه جانبی تا فعالیت تماموقت
Solana از یک اتفاق خوشیمن و زمانبندی مناسب سرچشمه گرفت. در آن زمان، من و یکی از دوستانم روی یک پروژه استارتاپی، یا دقیقتر بگویم، یک پروژه جانبی کار میکردیم. ما روی کارهای مرتبط با هوش مصنوعی، مانند سرورهای یادگیری عمیق کار میکردیم و از GPUها برای استخراج ارز دیجیتال جهت پوشش هزینههای خرید این GPUها استفاده میکردیم. با این حال، این سوال به ذهنم خطور کرد: چرا مردم باید برای خرید محصولات مرتبط با هوش مصنوعی ما پول خرج کنند؟ بعد از دو فنجان قهوه و یک بطری آبجو، من و شریکم درباره استخراج، PoW، اجماع ناکاموتو، الگوریتمها و اینکه چرا مصرف برق در این فرآیند حیاتی است، بحث کردیم.
بخش عمدهای از دوران حرفهای من به عنوان مهندس در Qualcomm سپری شد. اکثر مردم باید بدانند که Qualcomm عمیقاً درگیر پروتکلهای بیسیم، فناوریهای رادیویی و تلفنهای همراه است. احتمالاً گوشی شما از محصولات Qualcomm استفاده میکند که من در توسعه برخی از آنها کمک کردهام.
آن روز تا ساعت ۴ صبح بیدار ماندیم و ناگهان به مکاشفهای رسیدم. به فکر رمزگذاری گذر زمان در یک ساختار داده افتادم و پروتکلی را به یاد آوردم که در ابتدا در شبکههای سلولی استفاده میشد و به آن دسترسی چندگانه تقسیم زمانی (TDMA) میگفتند. این مفهوم اولین بار در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ظاهر شد و بسیار ساده بود: زمان را به بازههای زمانی تقسیم کنید، سپس از بازههای زمانی مختلف برای انتقال داده استفاده کنید تا از تداخل جلوگیری شود و اطلاعات بیشتری عبور کند. دلیلی که به این فکر افتادم این بود که بیتکوین و مکانیزم PoW با مشکلات مشابهی روبرو بودند.
اگر دو تولیدکننده بلاک یا دو استخراجکننده همزمان بلاک تولید کنند، یک فورک رخ میدهد که باعث هرجومرج در شبکه شده و مانع از انتقال عادی اطلاعات میشود. یکی از بلاکها باید دور ریخته شود. بنابراین، اگر دو تولیدکننده بلاک بتوانند به نوبت بلاک تولید کنند، از تضادها جلوگیری شده و بهرهوری پهنای باند پروتکل به حداکثر میرسد. با محاسبهای سرانگشتی، متوجه شدم که توان عملیاتی آن ۱۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ برابر بیشتر از اتریوم یا بیتکوین در آن زمان بود.
ایده شکل گرفت و شاید باید شرکتی را شروع میکردم. پلتفرم قرارداد هوشمند واقعاً توجه مرا جلب کرد زیرا محیط توسعه اپلیکیشن کاملاً جدیدی را برای توسعهدهندگان فراهم میکند. این اپلیکیشنها با هر چیز دیگری که در جای دیگری میسازید متفاوت هستند، بنابراین نمیتوانید قراردادهای هوشمند را فقط روی یک سرور معمولی AWS بسازید. شما به قابلیت تأیید، تضمینهای رمزنگاری و غیره در بلاکچین نیاز دارید که امکان نوشتن کدی را فراهم میکند که بتواند وجوه را مدیریت کند.
در آن زمان، بسیاری معتقد بودند که چیزهایی مانند پایگاههای داده والاستریت وجوه را کنترل میکنند که توسط انسانها نظارت میشد و بسیاری از محصولات فقط کار این افراد را بهینهسازی میکردند. قراردادهای هوشمند اما کاملاً متفاوت هستند. خود نرمافزار مسئول نگهداری وجوه است و تنها منبع معتبر برای جابجایی وجوه محسوب میشود. بنابراین، تا حدی، قراردادهای هوشمند کل مدل داده را مختل کردند.
آغاز کارآفرینی، پیگیری جسورانه امور تثبیتشده
برای تصمیم به کارآفرینی، نیاز داشتم افراد زیادی را متقاعد کنم. همسرم اولین کسی بود که باید قانع میکردم. او مهندس است و مرا خیلی خوب میشناسد. من همیشه یک شغل جانبی داشتم و همیشه در اوقات فراغتم ایدههایی را عملی میکردم. ما قبلاً یک فرزند داشتیم و او در آن زمان گفت: «خب، شاید این کار جواب بدهد، اما نمیتوانی هم کارمند تماموقت باشی، هم پدر و هم کارآفرین پارهوقت. باید یکی را انتخاب کنی: یا همه چیز را بگذاری یا کلاً بیخیال شوی.»
همین جمله باعث شد تصمیم به راهاندازی کسبوکار بگیرم. یادم میآید او در آن زمان در کلمبیا بود، فیسبوک در حال گسترش بود، او در استارتاپی کار میکرد که رقیب فیسبوک در کلمبیا بود و فیسبوک در آن زمان در مراحل بسیار اولیه بود. تجربهای که او در آنجا به دست آورد این بود که بازار حدود شش ماه در تب و تاب خواهد بود و همه میدانستند محصولی که در حال توسعه فعال است، ۸۰ درصد سهم بازار را به خود اختصاص خواهد داد. این محصول ویژگیهای انفجاری خواهد داشت. اگر آن پنجره را از دست میدادید، هرگز به آن نمیرسیدید. بنابراین، تا پایان سال ۲۰۱۷، احساس کردم زمان ایدهآلی برای ساخت یک بلاکچین لایه ۱ با ویژگیهای خاص است که بتواند در سطح جهانی مقیاسپذیر باشد و واقعاً کل سیستم مالی جهانی را هدف قرار دهد.
برای من، بزرگترین نیروی محرکه در ایجاد Solana در واقع دو چیز بود: نیاز به تمامعیار وارد شدن و نخواستن برای از دست دادن فرصت در طول جنون بازار. فکر میکنم هر کسی که این را میخواند، اگر هنوز در مورد ورود به حوزههایی مانند هوش مصنوعی تردید دارد، با شش ماه یا یک سال صبر کردن، واقعاً فرصتی را از دست خواهد داد. همین حالا اقدام کنید و اگر قبلاً شروع کردهاید، چه بهتر.
متفاوت از BTC و ETH، Solana به دنبال کارایی تراکنش است
Solana یک بلاکچین با کارایی بالا است و مورد استفاده کلیدی که همیشه دنبال کردهایم، تراکنشها است. اگر بیتکوین را به عنوان ذخیره ارزش/طلای دیجیتال در نظر بگیرید، ساخت یک ذخیره ارزش یک چالش مهندسی نیست. در واقع، برای اطمینان از تسویه حساب و دسترسی جهانی، به مقداری فناوری مهندسی نیاز است. الگوریتم PoW ساتوشی ناکاموتو و وایتپیپر بیتکوین در این زمینه کار فوقالعادهای انجام دادند. اما شما نمیتوانید نسخه بیتکوین پلاس توسعه دهید؛ نمیتوانید با افزودن ویژگیها یا افزایش توان عملیاتی در این بازار با بیتکوین رقابت کنید. هدف اتریوم استفاده از تسویه حساب به عنوان یک سناریوی کاربردی است، با این ایده که پس از تکمیل اجرا و تسویه حساب در آخرین نقطه بررسی، میتوانید از دفتر کل اتریوم به عنوان منبع قابل اعتماد حقیقت استفاده کنید.
من هرگز به رقابت در جنبه تسویه حساب فکر نکردهام. شاید هنوز جای بهبود فنی در این زمینه وجود داشته باشد، مانند افزودن لایههای اجرا، اما من بیشتر به خود اجرا علاقهمندم. به عبارت دیگر، ساخت یک بلاکچین جهانی که بتواند تراکنشها، پرداختها و هر آنچه کاربران در زندگی روزمره خود نیاز دارند را مدیریت کند، که همه اینها میتواند در یک سیستم انجام شود.
شاید منحصربهفردترین جنبه Solana چشمانداز آن باشد: بدون نیاز به بلاکچینهای مستقل یا ساختارهای لایهای؛ میتوانید همه عملکردها را در یک ماشین وضعیت عظیم ادغام کنید و تمام عملیات را با سریعترین سرعت هماهنگ کنید. برای ارائه چند داده، حجم تراکنش Solana تنها در ماه اول معادل کل حجم تراکنش اتریوم در کل چرخه حیات آن در آن زمان بود.
چالشهای کارآفرینی، تأمین مالی و استخدام
چالشهای زیادی در مراحل اولیه کارآفرینی وجود دارد. برای هر بنیانگذار، پیشرفت در اولین فرآیند تأیید حیاتی ممکن است بزرگترین مانع باشد و اکثریت قریب به اتفاق شرکتها در این مرحله شکست میخورند. یادم میآید آن زمان هزاران جلسه داشتم که از اواخر سال ۲۰۱۷ شروع شد. تمام شرکتهای سرمایهگذاری خطرپذیر سیلیکونولی را که احتمالاً میتوانستند در ارز دیجیتال سرمایهگذاری کنند، فهرست کردم. خوشبختانه، در آن زمان در سیلیکونولی بودم. فکر میکنم این ممکن است دلیلی باشد که سیلیکونولی تا به امروز مرکز کارآفرینی باقی مانده است: میتوانید در مدت زمان بسیار کوتاهی با هزاران نفر ملاقات کنید و سعی کنید ایده استارتاپی خود را ارائه دهید.
برای بنیانگذاران، توانایی ارائه خوب چشمانداز و مفهوم محصول کلیدی است؛ در غیر این صورت، هرگز نمیتوانید افراد را استخدام کنید، محصولات را بفروشید یا کاربران را راهنمایی کنید، چه در B2B باشید چه در B2C.
ارائه Solana برای من تجربهای کاملاً جدید بود و فرآیندی از یادگیری و بهبود مستمر است. به همین دلیل فکر میکنم در سیلیکونولی، میتوانید فهرست بزرگی بسازید، خود را مجبور به تکرار هزاران تلاش کنید و مطمئن شوید که در نهایت به ارزشمندترین سرمایهگذاران میرسید. هرچه با این فرآیند آشناتر باشید، ارائه شما بهتر میشود.
برای بنیانگذاران، شما در تلاش هستید تا اطلاعات را به مختصرترین روش منتقل کنید. در یک گفتگوی کوتاه ۱۰ دقیقهای، باید بفهمید طرف مقابل چقدر در مورد ارز دیجیتال میداند زیرا نمیخواهید آنچه را که قبلاً میدانند تکرار کنید. همچنین باید در کوتاهترین زمان ممکن توضیح دهید که محصول چه مشکل خاصی را حل میکند و چه تأثیری دارد، و باعث شوید آنها نوع تغییری را که جهان تجربه خواهد کرد، ببینند؛ تغییری که بر اساس مفهوم ارز دیجیتال است.
استراتژیای که در آن زمان استفاده کردم (مطمئن نیستم که این استراتژی برای همه بنیانگذاران صدق کند) این بود که ابتدا به شرکت ارائه دهم، سپس به آن شریک، حتی اگر شرکت در نهایت انصراف داد، باز هم میتوانستم شریک را متقاعد کنم، به دنبال تعهد باشم و آنها احتمال بیشتری داشت که به من کمک کنند تا با سایر VCهایی که میشناختند و در این حوزه سرمایهگذاری میکردند، ارتباط برقرار کنم. در نهایت، این به من اجازه داد در هزاران جلسه شرکت کنم، کسانی را پیدا کنم که روی حوزه کریپتو متمرکز بودند و در مراحل اولیه تمایل بیشتری به ریسکپذیری داشتند، زیرا سرمایهگذاران VC نیز کارمندان شرکت بودند، در شرکت سرمایهگذاری میکردند و همچنین سرمایهگذاریهای خصوصی انجام میدادند.
در واقع، ما در آن زمان یک دور تأمین مالی را تکمیل کرده بودیم که تقریباً تمام شده بود. سه ماهه اول سال ۲۰۱۸ بود و هنوز الگوی سرمایهگذاری استاندارد، امن و قابل اعتمادی برای ارزهای دیجیتال وجود نداشت که بتوان به سرعت به سرمایهگذاران ارائه داد. ما ۶ هفته وقت صرف کردیم تا یک وکیل اسناد مربوطه را پیشنویس کند. اما در آن مدت، اتریوم شروع به کاهش حدود ۱۰ درصدی کرد و بسیاری از صندوقها در نتیجه آن فروپاشیدند که این اولین چالشی بود که در ابتدا با آن روبرو شدیم. با این حال، بسیاری هنوز مایل به مشارکت بودند. آنها کاملاً صندوقهای کریپتویی نبودند، ۱۰۰٪ در ارز دیجیتال سرمایهگذاری نکرده بودند؛ ترازنامههای آنها دلار بیشتری داشت، اما آنها این سرمایهگذاری را به عنوان یک فرصت میدیدند. در نهایت، ما این دور تأمین مالی را تکمیل کردیم، اما وضعیت در آن زمان کاملاً ناپایدار بود.
در آن زمان، من در دفتر 500 Startups با یکی دیگر از همبنیانگذاران، راج، نشسته بودم (چون یک سرمایهگذار از 500 Startups آمده بود). او گفت: «فکر میکنم باید سخت کار کنم، باید سخت کار کنم.» در آن زمان، معتقد بودم که وقتی محصولی تعهد سرمایهگذاری داشته باشد، احتمالاً گلوله برفی میشود و در نهایت به یک چک واقعی تبدیل میشود، اما توصیه من این بود که تا زمانی که واقعاً پولی در حساب بانکیتان وجود ندارد، به جذب سرمایه ادامه دهید.
فکر میکنم چالش دوم استخدام بود. اما من بسیار خوششانس بودم، در دوران حضورم در Qualcomm، بسیاری از همکاران سابقم مشتاق انجام کار جدیدی بودند و همه آنها بیش از ده سال تجربه در سیستمعاملهای سطح پایین یا پروتکلها داشتند. به عنوان مثال، یکی از آنها که در توسعه پروتکل Solana مشارکت داشت، قبلاً در تدوین مشخصات LTE نقش داشت. اینها افرادی هستند که درک بسیار عمیقی از شبکهها، سیستمعاملها، GPUها، CPUها و تراشههای زیربنایی دارند و میتوانستند آنچه را که به آنها میگفتم درک کنند: «به هر حال، قرار است شغلتان را عوض کنید، پس میتوانید ساخت Solana را به عنوان یک تعطیلات در نظر بگیرید.»
من برخی از متخصصان در زمینههای مربوطه را که خیلی خوب میشناختم استخدام کردم و همه به سرعت دست به کار شدند و شروع به ساخت چیزی کردند که فکر میکردم پیشرفتهترین شبکه در آن زمان است. همانطور که مشخص شد، در زمان راهاندازی، Solana کیلومترها از تمام رقبای خود جلوتر بود.
از تناسب بنیانگذار تا دستیابی Solana به PMF
وقتی صحبت از شرکای کاری میشود، بهترین راه برای توصیف رابطهام با راج، مانند قرار گذاشتن است – نیاز به تعهد کامل دارد. من توسط یک دوست مشترک به راج معرفی شدم و در آن زمان، تصور زیادی از او نداشتم؛ او فردی عادی به نظر میرسید. دوست مشترکی که ما را معرفی کرد عمداً گفت: «تو مهندس بزرگی هستی، اما غیر از آن، تجربه نداری. تو به کسی نیاز داری که مکمل تو باشد. راج قبلاً شرکتی را تأسیس کرده و خیلی خوب عمل کرده، اما اصلاً تجربه مهندسی ندارد. شما دو نفر تناسب خوبی دارید.» ما خیلی خوب با هم کنار آمدیم و همسرم اساساً ما را «ازدواج کاری» مینامد.
فرآیند تصمیمگیری ما واقعاً طاقتفرسا است، اما در آن محیط پرفشار و سریع، ما بارها در مورد نکات خاصی بحث میکردیم تا تمام گزینههای آشکارا بد را حذف کنیم و فقط آنچه را که من مجموعه گزینههای کارآمد پارتو مینامم باقی بماند، جایی که میتوانستیم A، B، C را انتخاب کنیم. تمام بدهبستانها کاملاً برابر به نظر میرسیدند و ما تقریباً در مورد همه مسیرهای ممکن بحث کردیم. در این مرحله، تقریباً به شانس محض بستگی دارد.
این بسیار مالیاتگیر است و نیاز به استقامت قوی دارد. همچنین نیاز به اعتماد متقابل و باور به قضاوت یکدیگر دارد. من معتقدم مدیران عامل و کارمندان اولیه یا همبنیانگذاران به این نوع شخصیت نیاز دارند که بتوانند بر اساس اعتماد متقابل به شدت بحث کنند اما همچنان احساس کنند که همه به یکدیگر احترام میگذارند. این کاملاً دشوار است و من فقط از بحث کردن لذت میبرم و از باختن ناراحت نمیشوم. بسیاری از نقصها یا شخصیتهای مدیرعامل در نهایت بر فرهنگ شرکت تأثیر میگذارد و در روزهای اولیه یک شرکت، هر عاملی جرقه بحث را میزند.
سخت کار کردن برای ساخت محصول، تکمیل توسعه در اسرع وقت، اما نمیتوانید تمام شکستهای احتمالی را پیشبینی کنید. آیا باید موفقیت را فرض کنید و روی توسعه برخی ویژگیهای کمکی برای تثبیت موفقیت و راهاندازی بهتر محصول سرمایهگذاری کنید؟ یا باید ابتدا روی توسعه خوب محصول تمرکز کنید، ثابت کنید که میتوانید آن را انجام دهید و سپس به سراغ موارد اضافی بروید؟ در مراحل اولیه، به ویژه هنگام توسعه محصولات پیچیده، باید بسیاری از این تصمیمات را بگیرید.
به عنوان مثال، در کتابهایی مانند «صفر به یک» پیتر تیل، توصیههای عالی زیادی وجود دارد و بهترین توصیهای که میتوانید دریافت کنید، ساخت یک حداقل محصول پذیرفتنی (MVP) است، به این معنی که کوچکترین محصولی را بسازید که بتواند ایده شما را تأیید کند، اما تعریف این در واقع دشوار است. بنابراین، باید بازار هدف خود را پیدا کنید. ما مدتی را صرف این کار کردیم و احتمالاً در سال دوم چرخه توسعهمان، این کار تقریباً به ما تحمیل شد.
در آن زمان، ما فقط حدود ۱۲ ماه بودجه باقی مانده داشتیم (در مجموع ۲۴ ماه ذخیره بودجه داشتیم) و محصول هنوز به درستی کار نمیکرد. ما مجبور شدیم تمام ویژگیهای دیگر به جز ویژگیهای موجود را حذف کنیم، محصول را به سرعت منتشر کنیم و تغییرات مورد نیاز را به حداقل برسانیم. این به ما اجازه داد تا از مزیت پیشگام بودن استفاده کنیم و محصولی را راهاندازی کنیم که کاملاً با سایر محصولات موجود در بازار متفاوت بود.
تا حدی، در سال اول توسعه Solana، میخواستم تا حد امکان ریسک محصول را بپذیرم تا محصولی درجه یک بسازم. این واقعاً بخشی از چشمانداز ما بود و تا پایان آن سال، مجموعهای از ویژگیها را توسعه داده بودیم و حدود هشت ریسک فنی را پذیرفته بودیم. اگر فقط یک فناوری را امتحان کنید، نرخ موفقیت ۵۰٪ است. اما اگر هشت فناوری را امتحان کنید، نرخ موفقیت ترکیبی به ۱/۲۵۶ کاهش مییابد. بنابراین، احتمال شکست زیاد است و مشکلات مختلف یکی پس از دیگری ظاهر میشوند. سپس، باید بفهمید چگونه آنها را اصلاح کنید، بارها تکرار کنید و در نهایت محصول را به بازار عرضه کنید.
با این حال، دقیقاً به دلیل این تصمیمات، ما این ریسکها را در مراحل اولیه پذیرفتیم و در نهایت به مجموعهای از ویژگیهای متمایز دست یافتیم. این ویژگیها کموبیش مؤثر هستند. آنها کامل نیستند، اما ما ظرفیت را افزایش دادیم، تأخیر را کاهش دادیم و در مقایسه با هر پلتفرم دیگری، تجربه توسعه مبتنی بر Solana کاملاً متفاوت است.
در آن زمان، اتریوم از مکانیزم PoW استفاده میکرد، با زمان بلاک حدود ۱۲ ثانیه، اما باید حداقل دو بلاک صبر میکردید تا نهایی شدن تراکنش تأیید شود. بنابراین، کاربران باید ۳۰ ثانیه صبر میکردند تا تراکنشی را تأیید کنند که قطعاً تجربه کاربری بدی بود. علاوه بر این، ظرفیت پردازش ۷ یا ۱۱ تراکنش در ثانیه برای هر اپلیکیشن مقیاسپذیری بسیار کم بود.
در آن زمان، ما تأیید نهایی هزاران تراکنش را تنها در ۴۰۰ میلیثانیه یا با در نظر گرفتن تمام زمانهای رفت و برگشت سمت سرور، در یک تا دو ثانیه به دست آوردیم. دیدن عملکرد Solana، هم کاربران و هم توسعهدهندگان را شگفتزده کرد زیرا Solana بسیار متفاوت بود، حتی اگر خود محصول در آن زمان هنوز ناقص بود. میتوانست اجرا شود، اما بعد از حدود یک ساعت از کار میافتاد.
پس از آن، زمان آمادهسازی برای یک راهاندازی پایدار بود که استرسزاترین بخش بود. باید برخی چیزها را حذف میکردید، مانند پشتیبانی ما از EVM، یا پشتیبانی از یک زبان برنامهنویسی خاص، یا نیاز به یک مرورگر پیشرفته، یا راهاندازی پشته کیف پول ما. برای حذف اینها و فشار سریع به بازار برای نسخه بسیار ابتدایی. اما فکر میکنم تعریف یک حداقل محصول پذیرفتنی که بتواند به تناسب محصول-بازار دست یابد، که ظرفیت بسیار بالا، تأخیر کم و حذف تمام ویژگیهای دیگر است، بسیار دشوار است زیرا نمیدانید چقدر باید فداکاری کنید و نمیدانید توسعهدهندگان واقعاً به چه چیزی اهمیت میدهند. ما خوششانس بودیم زیرا بر اساس تجربه قبلیمان در توسعه یک سیستمعامل و پلتفرم توسعهدهنده، اکثر انتخابهای درست را انجام دادیم و نتایج نهایی بسیار مفید بودند.
اما فکر میکنم چالشبرانگیزترین بخش، تداوم محصول است. ارز دیجیتال میتواند اثرات ویروسی فریبنده زیادی به همراه داشته باشد. قیمت توکن شما ممکن است سر به فلک بکشد، اما در واقع، هیچ کاربری وجود ندارد و شما ارتباط خود را با آنها از دست میدهید. ما در آن زمان تقریباً هیچ پایگاه کاربری نداشتیم، اما قیمت توکن SOL در حال افزایش بود. ما باید از این فرصت استفاده میکردیم تا تا حد امکان موارد استفاده واقعی کاربر را جمعآوری کنیم. اگر این شانس را از دست میدادیم، بهبود آن دشوار بود.
در طول اولین هکاتون، خوششانس بودیم زیرا افراد زیادی پروژههای خود را ارسال کردند، اما تمام اپلیکیشنهایی که ساختند فقط مجموعهای از چیزهای تصادفی بود. تا دومین هکاتون احساس نکردم که «وای، به نظر میرسد مسیری را پیدا کردهایم»، زیرا پروژههای اولین هکاتون سه ماه بهبود مستمر را پشت سر گذاشتند و در نهایت محصولی بسیار صیقلخورده ارائه کردند که کاملاً کاربردی بود و واقعاً با چشمانداز کلی ما برای امور مالی، تراکنشها و DeFi همسو بود.
در طول دومین هکاتون، هنگام قضاوت در مورد ارسالیها، متوجه تفاوتهای قابل توجهی در کیفیت، قابلیت استفاده، مدل کسبوکار و توانایی کارآفرینی واقعی پروژهها شدم. با دیدن اینکه این شرکتها در طول هکاتون بودجه جذب میکنند، فکر فوری من این بود که اکنون تناسب محصول-بازار داریم، متعلق به کسبوکار اصلی هستیم و مسیری به سوی سودآوری داریم.
بنابراین احساس کردم که این بزرگترین تغییر از زمان راهاندازی Solana است. منظورم این است که با در نظر گرفتن همه عوامل، رسیدن به این مرحله در عرض یک سال پس از انتشار محصول، بسیار خوششانس بود. اکثر شرکتها چندین سال طول میکشد تا تناسب محصول-بازار بهینه را پیدا کنند و فکر میکنم ساخت واقعی یک شرکت حدود ده سال طول میکشد.
از خودنمایی تا ضربهای ویرانگر، مبارزه Solana برای بقا
سپس یکی از بدترین دوران رکودی که تجربه کردیم فرا رسید—حادثه FTX. به خوبی شناخته شده است که FTX یکی از بزرگترین سرمایهگذاران و شرکای ما بود. در آن زمان، ما سومین کنفرانس Breakpoint را برگزار میکردیم، رویدادی عظیم که حدود ۱۶۰۰ توسعهدهنده را جذب کرد. بلیطهای ما فروخته شد و در پرواز بازگشت، FTX سقوط کرد.
وضعیت در آن زمان اینگونه بود—در حالی که در هواپیما بودم و احساس میکردم همه چیز به آرامی پیش میرود، FTX سقوط کرد و باعث سقوط کریپتو شد و بازار در افسردگی فرو رفت. این یک سقوط عظیم بود که میتوانست کل اکوسیستم را نابود کند. Solana در مراحل اولیه بازار نزولی ۲۰۱۸ تأسیس شد، زمانی که اتریوم هر هفته ۱۰٪ کاهش مییافت. بنابراین ما بسیار محتاط بودیم، هرگز بیش از حد استخدام نکردیم و بودجه و منابع داخلی کافی برای توسعه و بهبود محصول داشتیم.
در آن زمان خیلی ترسیده بودم. بسیاری از پروژههای اکوسیستم Solana که در FTX تأمین مالی شده بودند، در واقع وجوه خود را در FTX باقی گذاشته بودند زیرا اگر زنجیره تأمین مالی آنها قطع میشد، همه چیز تمام بود. هیچ راهی برای تأمین مجدد وجوه وجود نداشت و تمام وجوه کاملاً تخلیه میشد.
خوشبختانه، ما یک نظرسنجی در مقیاس بزرگ انجام دادیم که نشان داد ۸۵٪ شرکتها خوب هستند، اما ۱۵٪ شرکتها کاملاً ویران شدهاند. در میان این شرکتها، یکی از شرکتهای بسیار امیدوارکننده، Backpack آرمانی بود که در آن زمان در حال توسعه یک کیف پول بود. آنها به تازگی یک دور تأمین مالی حدود ۱۰ میلیون دلاری را تکمیل کرده بودند و تمام وجوه در FTX گیر کرده بود و قادر به برداشت نبودند. آنها فقط چند میلیون دلار باقی مانده داشتند و قصد داشتند اندازه تیم را دو برابر کنند، محصولی بسازند و دور بذر تأمین مالی باقیمانده را تکمیل کنند. در آن زمان، آنها فقط حدود شش نفر داشتند و فکر میکنم اکثر شرکتها تعطیل میشدند، اما آنها با موفقیت از آن عبور کردند.
با وجود از دست دادن بخش قابل توجهی از بودجه خود، Backpack تلاشهای خود را دوچندان کرد و واقعاً بر محصول خود تمرکز کرد. معتقدم آنها با انتشار سری NFT Mad Labs و ایجاد یک صرافی، ورق را برگرداندند. فکر میکنم خشم آرمانی نسبت به FTX و تمایل به ساخت صرافی بهتر، این تحول را پیش برد. این مانند انرژیای است که با یک بنیانگذارِ خشمگین همراه است و احساس میکنم وقتی Mad Labs را راهاندازی کردند، توجه بازار NFT و کل صنعت را برای دو هفته کامل به خود جلب کردند. این مانند یک نقطه عطف کامل بود و خواهید دید که بسیاری از شرکتها تلاشهای خود را دوچندان کرده و بازمیگردند.
این مانند بازگشت بازار صعودی است. یکی از بزرگترین درسهایی که از آن گرفتم این است که ساخت یک شرکت در طول بازار صعودی در واقع بسیار چالشبرانگیز است، به ویژه در فضای ارز دیجیتال، زیرا تحریف سیگنال بسیار شدید است. شما نمیدانید کاربران اصلی شما چه کسانی هستند و نمیدانید کدام ویژگیها واقعاً برای محصول و رشد شما مهم هستند.
اما در یک بازار نزولی، اگر ۱۰ تا ۲۰ کاربر وفادار دارید که به طور منظم از محصول شما استفاده میکنند، به ویژه در بخش مالی، اگر به خوبی درک کنید که محصول شما چه ارزشی میتواند برای آنها به ارمغان بیاورد و به طور مداوم آن را بهینهسازی کنید و هر هفته آن را بهتر کنید، در یک بازار صعودی، رشد فوقالعادهای خواهید دید. اول، این کاربران به بزرگترین حامیان شما تبدیل خواهند شد و دوم، محصول شما برای یک مورد استفاده خاص بسیار بهینهسازی خواهد شد.
محصول قبلاً تناسب محصول-بازار دارد و صنعت مالی بسیار چرخهای است. در طول یک بازار صعودی، ریسک زمانی باعث ایجاد حجم معاملات و درآمد قابل توجهی میشود، بنابراین باید محصول خود را بسیار بهینهسازی شده و آماده مقیاسپذیری داشته باشید، صرفنظر از اینکه مدل کسبوکار شما چیست.
بنابراین، دیدن آن شرکتهایی که پس از سقوط FTX با آنها مصاحبه کردم واقعاً جالب بود. آنها اساساً همه گفتند: «ما به بهینهسازی محصول ادامه خواهیم داد. بودجه کافی داریم. ببینیم سال آینده چه اتفاقی میافتد.» همه این شرکتها موفق شدند و بسیار عالی عمل کردند.
شدیدترین حالت زمانی بود که قیمت SOL از اوج خود ۹۷٪ سقوط کرد و اکثر مردم فکر میکردند SOL مرده است.
حالا احساس میکنم داشتن یک همبنیانگذار که عاشق بحران است، عالی است. برخی افراد به طور طبیعی برای فعالیت در بحران مناسبتر هستند زیرا تصمیمات شما محدود است و باید سریع عمل کنید. بیشتر کارهایی که انجام دادیم ارتباط با بنیانگذارانی بود که به توسعه شرکتهای خود ادامه میدادند، تلاش برای کمک به رشد آنها، دستیابی به تناسب محصول-بازار و کمک به آنها برای حذف موانع تا حد امکان. اما در آن زمان نمیتوانستیم حمایت مالی ارائه دهیم زیرا وجوه کاملاً تخلیه شده بود.
در مورد حادثه FTX، من از سم بسیار شگفتزده شدم، درست همانطور که در مصاحبه دیدید، او از آن نوع ابرنرد، تحلیلگر کوانت MIT، گیک است. آنها در واقع کاملاً ورشکست شدند. اما به این فکر میکنم که چقدر پتانسیل ضرر در آن هرجومرج میتواند بزرگ باشد، واقعاً باورنکردنی است.
با مقررات قویتر، آیا در آینده کریپتو هرجومرج بیشتری وجود خواهد داشت؟
فکر میکنم در سمت مهندسی، فرکانس هکها به طور قابل توجهی کاهش یافته است، که عمدتاً به دلیل کاهش نوآوری در قراردادهای هوشمند است، بسیاری از موارد استفاده بلاکچین بررسی شدهاند. قراردادهای هوشمند شروع به کالا شدن کردهاند، پس از استقرار، فقط به مقدار مشخصی بازارساز خودکار CPMM نیاز دارید، دیگر مجبور نیستید ریسک مهندسی عظیم ساخت یکی دیگر را بپذیرید.
به همین ترتیب، منحنیهای پیوند (Bonding Curves)، پروتکلهای وامدهی و غیره وجود دارند، خواهید دید که سطح حمله محدود شده است. هر زمان که نوآوری زیادی در فضای قرارداد هوشمند وجود داشته باشد، با ریسک زیادی همراه است. علاوه بر این، فکر میکنم اکنون ابزارهای بهتری وجود دارد، تأیید رسمی، آزمایش بهتر و درک عمیقتر از بردارهای حمله مربوطه، مردم در استقرار این جنبهها بهتر عمل میکنند. ریسک به طور قابل توجهی کاهش یافته است، با راهاندازی سیستمهای مالی جدید، ریسک آنها کمتر است، صرفاً به این دلیل که آنها بیشتر به فناوری درونزنجیرهای متکی هستند.
مسائل نظارتی واقعاً یک مشکل عمده است که بسیاری از صرافیها یا موسسات با آن روبرو هستند، اگر مقررات بیش از حد سختگیرانه باشد، زمان زیادی میبرد و هزینه زیادی خواهد داشت. به عنوان مثال، دریافت مجوز ممکن است دو سال طول بکشد، اما نمیتوانید دو سال صبر کنید تا سهم بازار به دست آورید. پروژهها انتخاب میکنند که کسبوکار خود را به حوزههای قضایی کمتر تنظیمشده در خارج از کشور منتقل کنند و از زیرساختهای بانکی با مقررات کمتر قوی نسبت به ایالات متحده برای ایجاد کسبوکار خود استفاده کنند که منجر به مشکلات مختلفی میشود. معتقدم بسیاری از شکستها در چرخه اقتصادی گذشته اساساً به همین دلیل بوده است.
اکنون ایالات متحده لایحه استیبلکوین را دارد و SEC نیز اصلاحاتی انجام داده است که شروع کسبوکار در اینجا را بسیار آسانتر میکند. اما ایالات متحده واقعاً عقب است، ژاپن، فرانسه و بریتانیا قبلاً قوانین مربوط به ارز دیجیتال را تصویب کردهاند که توسعه ارز دیجیتال را آسانتر میکند. ژاپن ممکن است بهترین مکان باشد؛ مردم در کشورهای توسعهیافته همگی وارد ارز دیجیتال میشوند. به همین دلیل است که پروژههایی مانند FTX ژاپن بسیار موفق بودهاند، آنها در واقع بسیار جلوتر هستند، فقط اینکه در مقایسه با ایالات متحده، بازار ژاپن واقعاً کوچک است.
چشمانداز آینده، چشمانداز Solana بلعیدن خدمات مالی است
هیچ دلیل مهندسی یا فنی برای توقف توسعه Solana وجود ندارد، چشمانداز بزرگ Solana این است که میتواند پرداختها، تراکنشها، قراردادها، IPOها و تمام کسبوکارهای دیگر را مدیریت کند که همه آنها میتوانند در یک زنجیره واحد از طریق همان موتور اجرا انجام شوند. سرعت بخشیدن به گردش دلار آمریکا، مشارکت در بازار IPO، تکمیل هر تراکنشی در سطح جهانی، این یک تلاش مهندسی است که به خون، عرق و اشک زیادی نیاز دارد، بهینهسازی و کامل کردن آن زمان زیادی میبرد، اما از دیدگاه مهندسی، دلیلی برای توقف وجود آن وجود ندارد.
بنابراین این چیزی است که ما واقعاً میخواهیم بسازیم. اگر این سیستم وجود داشته باشد و تناسب محصول-بازار (PMF) داشته باشد و همه از آن استفاده کنند، میتوانید هزینه مالی را به پایینترین سطح قابل دستیابی کاهش دهید، معادل هزینه فیزیکی. این را میتوان به عنوان وضعیت نهایی نرمافزاری که جهان (مالی) را میبلعد نیز نامید.
اکوسیستم Solana مزایای زیادی دارد زیرا بازاری است که مدت طولانیتری در حال توسعه بوده، سریعتر رشد کرده و هنوز در حال رشد مستمر است. با این حال، معتقدم رقابت برای دستیابی به این چشمانداز بسیار شدید خواهد بود. مطمئن نیستم که آیا بلاکچینی به مقیاس گوگل خواهیم دید که قادر به مدیریت ۹۹٪ تراکنشهای حیاتی باشد. دو دلیل اصلی برای این وجود دارد: یک، کشورهایی با سیستمهای نظارتی منحصر به فرد و فایروالها ممکن است بلاکچینهای خود را داشته باشند؛ و دو، همه سهمی از کیک میخواهند.
حتی گوگل زنجیره خود را راهاندازی کرده است. چه اتفاقی برای شرکتهای فینتک و شرکتهای مرتبط در آینده خواهد افتاد، مانند اینکه چه کسی سرمایهگذاران خرد را به کدام پلتفرم هدایت میکند و این ادغامها چگونه انجام خواهد شد، در حال حاضر نامشخص است. اما معتقدم Solana آن پلتفرم است، بنابراین مشتاقانه منتظریم.
با حرکت تحولات در این جهت، آنچه واقعاً برای آینده تصور میکنم این است که شرکتهای آمریکایی در سیلیکونولی که میخواهند عمومی شوند، میتوانند این کار را از طریق روش سادهای انجام دهند که من آن را «IPO لینوکسی از صفر» مینامم، تکمیل IPO سریعتر و با هزینه کمتر. کارآفرینانی مانند خودم که میخواهند این کار را انجام دهند، میتوانند از یک قرارداد هوشمند تغییرناپذیر درونزنجیرهای استفاده کنند که میتواند در پرونده S1 ارائهشده به SEC نوشته شود، با بیان اینکه شما از این قرارداد برای فهرستبندی مستقیم در این بلاکچین عمومی برای کسبوکار استفاده میکنید که ویژگیهای حراج خواهد داشت. من میتوانم مستقیماً سهام خود را درونزنجیرهای فهرست کنم که به منبع واقعی برای جدول سرمایه تبدیل میشود و به عموم اجازه میدهد در هر مرحله از تأسیس شرکت بدون نیاز به پرداخت هیچ هزینهای به هیچ بانک سرمایهگذاری، به این اطلاعات دسترسی داشته باشند. هیچ هزینه غیرمستقیمی وجود نخواهد داشت؛ تمام اقدامات تشویقی و هر هزینهای که معمولاً به بانکها میپردازید، میتواند برای تشویق تأمین نقدینگی بازارساز خودکار (AMM) استفاده شود.
این روش ایدهآل من برای عملیات خواهد بود زیرا وقتی این اتفاق بیفتد، به طور قابل توجهی نحوه به دست آوردن سرمایه توسط شرکتها و نحوه تعامل عموم با شرکتهای مرحله اولیه را تغییر خواهد داد.
معتقدم بخش مهمی از رویای آمریکایی، بازار آزاد است. میدانید، من در سال ۱۹۸۲ از اتحاد جماهیر شوروی به ایالات متحده آمدم و در آن زمان، اینترنت در حال ظهور بود و شرکتهایی مانند مایکروسافت و آمازون نیز به سرعت در حال توسعه بودند. آنها مانند ساختن آینده بودند و اکنون این شرکتها به غولهای تریلیون دلاری تبدیل شدهاند. فکر میکنم در دهه ۹۰، مردم میتوانستند سهام آمازون را بخرند که بدون شک هدیه بزرگی از آمریکا بود، یا بهتر بگوییم تأیید غولآسای ارزشهای آمریکایی. و اکنون، تعداد شرکتهای عمومی ایالات متحده احتمالاً در پایینترین سطح خود از دهه ۷۰ است، یا دورهای با کمترین تعداد IPO. بنابراین، اگر بتوانیم ابزارهایی برای بنیانگذاران فراهم کنیم تا بتوانند با کمترین هزینه، سریعترین سرعت و کمترین هزینههای حقوقی IPO کنند، معتقدم این به طور قابل توجهی کل چشمانداز صنعت را تغییر خواهد داد.
این بخش بسیار جالبی از آینده علمی-تخیلی است، جایی که همه در سطح جهانی میتوانند به خدمات مالی با کمترین هزینه ممکن و با سرعتی قابل مقایسه با سرعت نور دسترسی داشته باشند. فکر میکنم این یکی از جالبترین پروژههایی است که میتوانم در آن مشارکت کنم.
اضافی: آینده کریپتو، دنیای استیبلکوینها
میبینم که ارز دیجیتال به طور مؤثر توسط والاستریت و برخی موسسات جهانی پذیرفته میشود، و استیبلکوینها محرک کلیدی این روند پذیرش نهادی هستند. تصویب «قانون نابغه» توسط کنگره، چارچوبی برای صدور استیبلکوینها ایجاد کرده و شروع به دستیابی به تناسب محصول-بازار کرده است که بسیار برتر از هر رابط صندوقی است که یک بانک سنتی میتواند ارائه دهد. حتی ساخت تمام محصولات فناوری مالی بر روی بانکهای سنتی با استفاده از استیبلکوینها قابل مقایسه نیست. بنابراین، این یک نیروی محرکه اصلی خواهد بود، با این انتظار که استیبلکوینهایی به ارزش ۱۰۰ تریلیون دلار در ۵ تا ۱۰ سال آینده صادر شود. صدور فعلی استیبلکوینها حدود ۲۵۰ میلیارد دلار است (توجه: در واقع بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار)، که انتظار میرود چندین ده برابر رشد کند و این نقدینگی به تمام صنایع مرتبط با مالی که میتوانید فکر کنید، جریان خواهد یافت.
اگر بنیانگذار هستید و به فینتک علاقه دارید، یا اگر میخواهید یک شرکت فینتک بسازید، ممکن است پیشنهاد کنم که کسبوکار خود را حول استیبلکوینها بسازید. میتوانید انتخاب کنید که با استیبلکوینهای موجود ادغام شوید و استیبلکوینهای مختلف را مدیریت کنید، یا استیبلکوین خود را برای یک هدف خاص بسازید.
بینش مترجم
از مفهوم تا عمل، Solana در نزدیک به ۸ سال فراز و نشیبها و تولد دوبارهای را پشت سر گذاشته است. همبنیانگذاران Solana برخی از عاشقترین بنیانگذاران صنعت هستند که دیدهام، با فناوری پیشرفته، دانش عملیاتی، مهارتهای مدیریت ریسک، تجربه بحران و اعتماد به نفس و توانایی اجرا برای چشمانداز آینده. این یک سازنده واقعی کریپتو است. در این لحظه، قلب یک شوالیه SOL دوباره در حال گرم شدن است.



