پایان بازی در خط شکن: چرا جوانان به «آیندهنگری بلندمدت» روی میآورند؟
عنوان اصلی: زندانِ میانمایگی مالی
نویسنده اصلی: @systematicls، تحلیلگر کمی
مترجم اصلی: Luffy، Foresight News
من یک استاد انتخاب سهام نیستم. به استراتژی شرطبندی با دامنه گسترده و نرخ برد پایین (≤۵۳٪) اعتقاد دارم، اما حاضرم روی یک دیدگاه تمامقد شرط ببندم: سفتهبازی بلندمدت، تم اصلی اجتماعی-اقتصادی قرن آینده خواهد بود.
این همچنین توضیح میدهد که چرا افراد بالای ۴۰ سال به شما توصیه میکنند روی شغل خود تمرکز کنید و به دنبال افزایش حقوق باشید، در حالی که افراد در سنین دیگر این توصیهها را نادیده میگیرند و بیوقفه به دنبال هر فرصتی هستند که بتواند آنها را ثروتمند کند.
بهترین محصولی که به این گروه از افراد فروخته میشود، «امید» است. با درک این موضوع، میتوانید بفهمید چرا انواع کازینوها (از جمله صرافیهای غیرمتمرکز، بازارهای پیشبینی و غیره) ظهور کردهاند و چرا مربیان ترید، اساتید کسبوکار، دورههای پولی و البته اشتراک خبرنامههای پولی Substack تا این حد محبوب شدهاند.
آغاز گرفتاری
برای گرفتار شدن، همیشه نیازی به یک زندان فیزیکی نیست. امروزه، نسلی با زنجیرهای نامرئی به جلو حرکت میکند.
آنها میدانند که نوع خاصی از زندگی وجود دارد: داشتن خانه و ماشین، زندگی باثبات و پاداش گرفتن پس از سی سال تلاش صادقانه. آنها میدانند که افرادی با این سبک زندگی وجود دارند، اما نمیتوانند تصور کنند که چگونه ممکن است به آن برسند. مسئله دشواری نیست؛ آنها صرفاً نمیتوانند مسیر عملی از وضعیت فعلی خود به زندگی ایدهآلشان ترسیم کنند.
مسیر سنتی انباشت ثروت مدتهاست که مسدود شده است؛ نه اینکه پیمودن آن سختتر شده باشد، بلکه کاملاً بسته شده است. وقتی نسل بیبیبومر (Baby Boomer) با تنها ۲۰٪ از کل جمعیت، نزدیک به ۵۰٪ از ثروت کشور را در اختیار دارد، در حالی که نسل هزاره (Millennial) با همان درصد جمعیت تنها ۱۰٪ ثروت را دارد، نقصهای ذاتی این مکانیسم انباشت ثروت به وضوح آشکار میشود.
نردبان صعود برداشته شده است. این اقدام عمدی بیبیبومرها نبوده، چرا که افزایش قیمت داراییها به طور طبیعی به نفع دارندگان دارایی است. با این حال، صرفنظر از نیت، نتیجه نهایی به همان نتیجه ختم میشود.
فروپاشی پیمان سنتی
در گذشته، پیمان ضمنی جامعه ساده بود: سر وقت حاضر شو، سخت کار کن، به شرکت وفادار باش و پاداش خواهی گرفت. شرکت حقوق بازنشستگی میداد، سابقه کاری اهمیت داشت و خانه شما در حالی که خواب بودید، بیصدا گران میشد. تا زمانی که به این سیستم اعتماد داشتید، برای شما کار میکرد.
امروزه، این قرارداد چیزی جز یک تکه کاغذ نیست.
کار کردن در یک شرکت به مدت ۲۰ سال دیگر نه تنها باعث پیشرفت شغلی نیست، بلکه یک بدهی حرفهای محسوب میشود. با رشد حقوق تنها ۸ درصدی، دو برابر شدن قیمت مسکن و افزایش ۳۳ درصدی فشار بدهی جوانان، صبر به تنهایی نمیتواند مسیر ثروت را پیدا کند.
قبلاً فکر میکردم وضعیت به اندازه کافی بد است، اما با ظهور هوش مصنوعی و تأثیر اقتصادی که در راه است، متوجه شدم که وضعیت فقط وخیمتر خواهد شد.
وقتی سیستم دیگر به صبر پاداش نمیدهد، مردم به طور طبیعی صبر را کنار میگذارند. این یک انطباق منطقی است.
نیروهای پیشران و بازدارنده
در حال حاضر، دو نیرو جوانان را به جلو میکشند.
کشش: نیازهای سطح بالای برآوردهنشده
جامعه مدرن اساساً نیازهای سطح پایین هرم مازلو را برآورده کرده است. قیمت مواد غذایی پایین است، مسکن اولیه قابل دسترسی است، امنیت، مراقبتهای بهداشتی و اشتغال پایه، اگرچه تضمینشده نیستند، اما برای جلوگیری از تقلا برای بقا در اکثر جوانان کافی هستند.
نسل قدیمیتر در مواجهه با فشار اقتصادی با معضل متفاوتی روبرو بود. وقتی نگران غذا و سرپناه هستید، اصلاً زمانی برای فکر کردن به معنای زندگی ندارید. سخت کار کردن انتخاب واضحی است زیرا انجام ندادن آن منجر به گرسنگی میشود. شما یک شغل باثبات را میپذیرید و سرتان به کار خودتان است، چرا که این شغل وسیله امرار معاش شماست.
اما این نسل چنین زنجیرهای بقایی ندارد.
وقتی نیازهای بقا برآورده میشود، انسانها به دنبال نیازهای سطح بالاتر میروند: تعلق، احترام و خودشکوفایی. آنها تشنه تجربیات غنی زندگی هستند، مشتاق معنای زندگیاند و خواهان جهت و هدف در زندگی خود هستند، نه تکرار روزمره. با این حال، مسیرهای سنتی برای برآورده کردن این نیازهای سطح بالا—خرید خانه، پیشرفت شغلی، امنیت مالی—همگی مسدود شدهاند.
در اصل، ما مانند گروهی از میمونها هستیم که غریزی روی این «زخم» خودشکوفایی چنگ میزنیم، خون جاری است اما درماندهایم و نمیدانیم چگونه رها شویم.
رانش: تشدید اضطراب وجودی
هوش مصنوعی در حال فرسایش مشاغل یقه سفید است، این یک واقعیت شناخته شده است.
این اضطراب بیاساس نیست. متن نوشته شده توسط ChatGPT از اکثر بازاریابان تازهکار پیشی میگیرد؛ کارهای بصری تولید شده توسط Midjourney بسیار فراتر از طراحان سطح ورودی است؛ کدهای نوشته شده توسط Cursor و Claude برای قبولی در بررسی کافی است. به جز کسانی که در مهارتها به شدت عقب ماندهاند، تقریباً همه این را تأیید میکنند.
هر ماه دادههای آزمایشی جدیدی نشان میدهد که در وظایفی که قبلاً نیاز به تحصیلات عالی و سالها آموزش داشت، هوش مصنوعی به سطح انسانی رسیده یا از آن فراتر رفته است.
نیروی کار یقه سفید، یا کسانی که آرزوی بهبود وضعیت مالی خود را دارند، درمانده نظارهگر کوتاهتر شدن عمر شغلی خود هستند. سه سال پیش، مفهوم «جایگزینی هوش مصنوعی با کارگران دانشی» فقط یک آزمایش فکری بود؛ اکنون، یک فرض اساسی در برنامهریزی شرکتی است. همه میپرسند «چه زمانی» جایگزین میشوند، نه «آیا»، و بازه زمانی پیشبینیشده مدام نزدیکتر میشود.
بدتر اینکه، رسانههای اجتماعی تضمین میکنند که شما همیشه از وضعیت فعلی خود ناراضی باشید.
هدف نهایی الگوریتمها نشان دادن زندگیای است که میتوانستید داشته باشید. مکانهای تعطیلاتی که نرفتهاید، آپارتمانهایی که توان خریدشان را ندارید، سبک زندگی مجللی که فراتر از سطح شماست. در هر مرحله از زندگی که باشید، کسی در حال تجربه زندگی مورد نظر شماست و الگوریتم همیشه میتواند آن را به دقت به شما ارائه دهد.
زندگی دیگرانی که نسلهای قبلی به آن دسترسی داشتند بسیار محدود بود، فقط همسایگان، همکاران یا چند سلبریتی در مجلات؛ یک چارچوب مرجع بسیار باریک. اما اکنون، چارچوب مرجع بینهایت وسیع شده است. یک جوان ۲۵ ساله با درآمد ۷۰ هزار دلار در سال، دائماً همسالانی را میبیند که ۲ میلیون دلار در سال درآمد دارند، در بالی زندگی میکنند و فقط ۴ ساعت در روز کار میکنند. استاندارد «خوب بودن» مدام بالاتر میرود.
شما هرگز نمیتوانید به آنها برسید. هر چه به دست آورید، رسانههای اجتماعی کاستیهای شما را نشان خواهند داد. شکاف بین زندگی واقعی و زندگی ایدهآل شما دائماً توسط الگوریتمها حفظ میشود و هرگز نمیتوان آن را پر کرد.
از یک سو، هوش مصنوعی همچنان چشمانداز شغلی را کوچکتر میکند و از سوی دیگر، رسانههای اجتماعی باعث میشوند هرگز راضی نباشید. فشار برای «فرار از تله تا زمانی که هنوز فرصت دارید» در حال افزایش است.
حس اضطراب همهگیر است. هر کارمند یقه سفیدی با خود اندیشیده است: «آیا هوش مصنوعی میتواند شغل من را بگیرد؟ چه زمانی؟» اکثریت مردم پاسخهای خوشبینانهای ندارند. حتی اگر فکر کنند که موقتاً در امان هستند، آن محدودیت موقت دائماً در حال کوتاهتر شدن است.
در نتیجه، این نسل در یک دوراهی گرفتار شده است: آنها توانایی رسیدن به نقاط عطف زندگی سنتی را ندارند، با این حال معتقدند که مسیر سنتی ممکن است قبل از رسیدن آنها به خط پایان، کاملاً ناپدید شود. جهش ایمانی در حالی که هنوز پول و فرصت در دسترس است، به منطقیترین انتخاب تبدیل شده است.
به هر حال، چرا برای فرصت ترفیع که ممکن است در یک دهه آینده وجود نداشته باشد، بیست سال زحمت بکشیم؟
تله مازلو
وقتی میتوانید زنده بمانید اما نمیتوانید به جلو حرکت کنید، چیزی در درون شما فرو میریزد. شما آنقدر ناامید نیستید که هر شرایطی را بپذیرید، اما از فرصتهای واقعاً مهم محروم هستید. انرژیای که زمانی برای بقا استفاده میشد، اکنون همگی به احساسات ناامیدی، سردرگمی و جستجوی مذبوحانه برای هر راه خروجی تبدیل شده است.
پیشرفت شغلی فقط به معنای افزایش حقوق نیست، بلکه به معنای به دست آوردن حس هدف، هویت و رضایت از این است که «کار فرد ارزشمند است». امنیت مالی فقط به معنای پول نیست، بلکه به معنای داشتن اعتماد به نفس برای ریسک کردن، آزادی برای سفر به دور دنیا و توانایی خلق کردن است.
وقتی این مسیرها مسدود میشوند و پنجره فرصت برای دستیابی به این اهداف مدام کوچکتر میشود، فشار نیاز به تخلیه دارد. این «زندانیان» فوراً به راه خروجی نیاز دارند و باید همین حالا آن را پیدا کنند.
کازینو: تنها راه نجات
من اولین بار این پدیده را در فضای بلاکچین عمومی ارزهای دیجیتال دیدم و در ابتدا آن را به عنوان یک ترند رد کردم. بعداً، این روند در فضای NFT ظاهر شد، سپس در هرجومرج صرافیهای غیرمتمرکز قراردادهای آتی شدت گرفت و اکنون به اصطلاح «ابر چرخه بازار پیشبینی» سرایت کرده است.
جوانانی که حاضر نیستند برای یک شرکت به طور مداوم سخت کار کنند، مایلند ماهها صرف مطالعه ترید ارزهای دیجیتال کنند؛ آنها انرژی زیادی صرف تحقیق در مورد بازار پیشبینی میکنند، در تلاش برای درک این «اقتصاد دستکاریشده» که با تمام وجود به آن باور دارند؛ کسانی که سرمایهگذاریهای سنتی را به عنوان «بازی خودیها» مسخره میکنند، پول اجاره خود را روی یک میمکوین (Meme Coin) قمار میکنند.
چرا اینطور است؟
چون کازینو تنها جایی است که آنها میتوانند حس کنترل داشته باشند. در اینجا، تصمیمات آنها ممکن است در بازه زمانی که برایشان مهم است، دری را به روی سطح بالاتری از زندگی باز کند.
مسیر شغلی سنتی؟ رئیس شما بر اساس سابقه و نه توانایی ترفیع میگیرد و بخش شما ممکن است هر لحظه اتوماتیک شود. سرمایهگذاری در بازار سهام؟ مطمئناً، میتوانید هر سال ۱۰٪ سود کسب کنید و سپس در ۴۷ سال آینده یک خانه بخرید، به شرطی که هنوز شغل داشته باشید.
اما ارز دیجیتال؟ بازارهای پیشبینی؟ شرطبندی ورزشی؟ در اینجا، تحقیق شما واقعاً اهمیت دارد و اعتقاد شما میتواند سود به همراه داشته باشد. حتی اگر فقط نوعی «مزیت خودپنداشته» باشد، کاملاً متعلق به شماست، بدون اینکه به صدقه دیگران متکی باشید. در این زمینههای تلاش، قضاوت شما میتواند مستقیماً نتیجه را تعیین کند.
کازینو دارای مزیت خانه (House Edge) است و اکثر مردم در نهایت بازنده خواهند بود. من معتقدم اکثر مردم واقعاً این را میدانند. اما آنها همچنان انتخاب میکنند که شرکت کنند زیرا نمیخواهند بنشینند و منتظر آیندهای باشند که ممکن است هرگز نیاید. کسانی که به آنها توصیه میکنند «قمار را متوقف کنید» به سادگی وضعیت این «زندانیان» را درک نمیکنند و اغلب با نگرش «شما در حال انجام بازی با ارزش انتظاری منفی هستید»، حس برتری فکری دارند. دیدگاه من این است: این قماربازان کاملاً از این موضوع آگاه هستند.
کسانی که میگویند «قمار مضر است، باید ترک کنید»، تقریباً منحصراً از طبقات ممتاز بخش مالی هستند. آنها میتوانند راه خروج را ببینند، مسیر را پیدا کنند و بنابراین مزایای «پیروی از قوانین» را ستایش میکنند.
اما برای بیشمار فرد گرفتار در زندان مالی، قمار رستگاری آنهاست. و لفاظیهای نصیحتآمیز تفاوتی با درخواست از آنها برای پذیرش سرنوشت لعنت ابدی ندارد. به همین دلیل است که آنها مقاومت میکنند، به همین دلیل است که توصیههای دلسوزانه شما به گوشهای ناشنوا میخورد.
دادههای سرد: واقعیت پشت شور و هیجان
دادههای خاص چه میگویند؟
· بازارهای پیشبینی: تنها در نوامبر ۲۰۲۵، حجم معاملات در دو پلتفرم بزرگ، Polymarket و Kalshi، از ۱۰ میلیارد دلار فراتر رفت و مجموع سالانه به نزدیک ۴۰ میلیارد دلار رسید. در سال ۲۰۲۰، این عدد تقریباً صفر بود، با مسیری چنان تند که تقریباً عمودی است.
· شرطبندی ورزشی: درآمد حاصل از شرطبندی ورزشی قانونی از ۲.۴۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ به ۱۳.۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ جهش کرد. نسل هزاره و نسل Z، ۷۶٪ از حجم شرطبندی را به خود اختصاص دادند، با افزایش ۷ درصدی فعالیت سالانه در پلتفرمهای شرطبندی ورزشی آنلاین.
گزارش TransUnion چنین شرطبندانی را «سفتهباز» تعریف میکند: مستاجران شهری، کاربران مکرر اپلیکیشنهای ارز دیجیتال، فعال در پلتفرمهای معاملاتی موبایلی. این جوانان که از مسیرهای سنتی انباشت ثروت کنار گذاشته شدهاند، در تنها بازاری که میتواند بازدهی نامتقارن ارائه دهد، تمامقد وارد شدهاند.
تأیید نظریه اقتصادی
وقتی مردم در تنگنا هستند، اشتهای ریسک آنها تغییر میکند.
اقتصاددانان این پدیده را «مطلوبیت زیانگریزی» (Loss Aversion Utility) مینامند: وقتی قبلاً در وضعیت زیان هستید، بیشتر مایلید قمار کنید تا اینکه یک زیان کوچک قطعی را بپذیرید، حتی اگر تنها شانس کمی برای تغییر وضعیت وجود داشته باشد. به همین دلیل است که کسانی که در بازی بلکجک پول از دست میدهند، انتخاب میکنند که شرط را دو برابر کنند، و این همچنین ریشه این است که چرا فروش بلیت بختآزمایی در جوامع کمدرآمد بالاتر است.
از نظر من، با هدایت رسانههای اجتماعی و تقاضای سطح بالا، کسانی که هنوز به طبقات مالی بالا نرسیدهاند، دچار توهم «از قبل باخته بودن» شدهاند. معیار «نقطه سر به سر» به طور قابل توجهی افزایش یافته است. این همچنین توضیح میدهد که چرا برخی با جدیت میگویند «درآمد سالانه ۱۵۰ هزار دلار فقط برای گذران زندگی است». این نسل نه برای بقا، بلکه برای واقعاً زندگی کردن قمار میکند.
وقتی نیازهای اساسی برآورده میشود و نیازهای سطح بالاتر مسدود میگردد، معنای پول از «امنیت» به «کسب ورودی» تغییر میکند—ورودی به تجربیات، ورودی به آزادی و ورودی به آن زندگی ایدهآل دستنیافتنی. خانه دیگر فقط سرپناهی در برابر عناصر نیست، بلکه یک اطمینان پایدار، بنیادی برای ایجاد جامعه، نمادی از بزرگسالی است؛ سفر دیگر یک تجمل نیست، بلکه تجربهای است که زندگی را ارزش زیستن میکند.
برای این نسل، از آنجا که به نظر میرسد امیدی به دستیابی به این اهداف از طریق روشهای سنتی وجود ندارد، ارزش انتظاریِ ریسک کردن شروع به پیشی گرفتن از ارزش انتظاریِ سختکوشی میکند. اگر خط پایه زندگی شما «همیشه درجا زدن» است، آنگاه حتی یک شانس ۵ درصدی برای تغییر وضعیت، در سطح ریاضی بسیار جذابتر از ۱۰۰٪ گیر کردن در جای خود است.
این جهل مالی نیست، بلکه یک انتخاب منطقی در یک محیط گرفتار است.
آن سفتهبازان میمکوین، شرطبندان ورزشی، مشتریان ثابت بازارهای پیشبینی و شرکتکنندگان دورههای پولی ترید، همگی شانس کم برد را درک میکنند. آنها همچنین میدانند که انتخاب دیگری ندارند. وقتی با گزینههای «قطعاً گیر افتادن» و «احتمال زیاد گیر افتادن اما با بارقهای از امید» مواجه میشوید، هر کسی دومی را انتخاب میکند.
سفتهبازی بلندمدت
پس، روی چه چیزی باید شرط ببندیم؟
اگر قضاوت من درست باشد، این نسل از جوانان که در باتلاق اقتصادی گرفتار شدهاند، همچنان به دنبال حس کنترل از طریق محصولات مالی با نوسان بالا خواهند بود؛ بنابراین، تمام مسیرهایی که این تقاضا را برآورده میکنند، ارزش سرمایهگذاری بلندمدت دارند.
صرفنظر از اینکه کاربران برنده شوند یا ببازند، پلتفرم همیشه برنده است. آنچه شما به دنبال آن هستید، پلتفرمهایی است که به نتیجه شرطبندی کاربر اهمیت نمیدهند، فقط از کارمزد تراکنشها سود میبرند و فعالیت معاملاتی این پلتفرمها دائماً در حال افزایش است.
· مسیر استارتاپی: چشمانداز صنعت «فرار از کار ۹ تا ۵» به سرعت در حال گسترش است. برخی آموزشهای دراپشیپینگ میفروشند، برخی مدل آژانسی را آموزش میدهند، برخی راز «درآمد ۱۰۰ هزار دلار در ماه» را میفروشند. «کارآفرینی به عنوان رئیس» مدتهاست که یک «بلیت بختآزمایی» پذیرفتهشده اجتماعی بوده است—مثبت به نظر میرسد، پر از حس کنترل، گویی در حال ساختن شغل خود هستید. اکثر کارآفرینان در نهایت شکست خواهند خورد، اما این موضوع ذرهای از اشتیاق مردم نمیکاهد، درست همانطور که شانس پایین برد بر فروش بلیت بختآزمایی تأثیر نمیگذارد.
· بازارهای پیشبینی: ارزشگذاری Polymarket به ۸۰-۱۰۰ میلیارد دلار رسیده است. مردم پیشبینی میکنند که اندازه بازار بالقوه کلی این مسیر با کل صنعت قمار رقابت میکند و از یک تریلیون دلار فراتر میرود. حتی اگر این پیشبینی ۹۰٪ اغراق باشد، باز هم بازار بسیار بزرگی است.
· زیرساخت ارز دیجیتال: نگهداری، ترید، استیکینگ، وامدهی — هر موج از جنون سفتهبازی به کانالهای ورود جدید نیاز دارد. Coinbase، خط کسبوکار ارز دیجیتال Robinhood و پلتفرمهای معاملاتی حرفهای مختلف میتوانند صرفنظر از روندهای بازار، از حجم معاملات سود ببرند.
· اپراتورهای شرطبندی ورزشی: DraftKings، FanDuel و ارائهدهندگان زیرساخت آنها. شرطبندی ورزشی قانونی به تدریج در ایالتهای مختلف آمریکا در حال گسترش است و موانع نظارتی خندق محکمی ایجاد کردهاند.
· پلتفرمهای ترید اجتماعی و جامعهمحور: Discord، پلتفرم X، Substack که به این مخاطبان خدمت میکنند. این پلتفرمها توجه عظیمی را به خود جلب میکنند و کاربران مایلند برای به اصطلاح «اطلاعات اختصاصی خودی» هزینه کنند.
آنچه ما روی آن شرط میبندیم، نتیجه یک سفتهباز خاص نیست، بلکه پایداری این پدیده است. واقعیت اقتصادی زیربنایی که جوانان را به سمت سفتهبازی پرخطر سوق میدهد، به راحتی تغییر نخواهد کرد. پلتفرمهایی که از کارمزد تراکنشها سود میبرند، همگام با پایگاه کاربران خود رشد خواهند کرد. کسانی که در زندان مالی گرفتار شدهاند، بارها و بارها شرطبندی خواهند کرد و هرگز متوقف نخواهند شد.
با در نظر گرفتن روندهای شناختهشده در توسعه هوش مصنوعی، افزایش قیمت مسکن، توزیع نابرابر ثروت، شکافهای اقتصادی بیننسلی... آیا همه اینها واقعاً فقط یک پدیده موقتی است؟
تأمل در بعد اخلاقی
ذکر این نکته مهم است که استدلال من توصیفی است، نه تجویزی.
تماشای نسلی که امیدهای خود برای رستگاری مالی را به انواع «بختآزمایی» گره میزند، اصلاً جای جشن گرفتن ندارد. وقتی بازار پیشبینی و میمکوینها به تنها راه مردم برای جستجوی حس کنترل تبدیل میشود، این خود نشانهای از نقص عملکرد اجتماعی است. خانه همیشه برنده است و اکثر بازیکنان در نهایت همه چیز را از دست خواهند داد.
با این حال، درک واقعیتی که در حال وقوع است میتواند به شما کمک کند جایگاه خود را پیدا کنید. این میتواند باعث شود در مورد وضعیت فعلی تأمل کنید و تصمیم بگیرید که آیا شرکت کنید یا خیر. اگر انتخاب کردید که درگیر شوید، باید هوشیار باشید و فقط در حوزههایی شرطبندی کنید که در آنها برتری دارید.
کازینوی هر عصری از ناامیدی مردم سود میبرد. و ناامیدی فعلی واقعی، قابل تأیید و در حال افزایش است. این کازینوها فروشندگان امید هستند—Polymarket، Coinbase، DraftKings همگی در این دستهبندی قرار میگیرند. آنها دائماً کارمزد دریافت میکنند و سود به جیب میزنند.
شما میتوانید در موضع اخلاقی بالا بایستید و همه اینها را نقد کنید، یا میتوانید انتخاب کنید که با این پلتفرمها تعامل داشته باشید. از قضا، دومی یکی از معدود مسیرهایی است که میتواند به شما کمک کند از زندان مالی فرار کنید. یا میتوانید به صف قماربازان بپیوندید—اما اگر این مسیر را انتخاب کردید، باید در بهترین حالت خود باشید.
چون این یک بازی نیست. آنچه در مورد آن صحبت میکنیم، زندگی شماست. اگر مایلید زندگی خود را به قمار بگذارید، باید هر کاری که ممکن است انجام دهید تا بهترین شانس را برای خود تضمین کنید.
نتیجهگیری
بگذارید یک داستان واقعی برایتان تعریف کنم.
من فردی را میشناسم، بسیار باهوش، که در صنعت فناوری کار میکند و با هر استاندارد تاریخی، درآمد او کاملاً قابل توجه است. ماه گذشته، او ۱۰۰ هزار دلار در یک قرارداد آتی در یک پلتفرم صرافی غیرمتمرکز سرمایهگذاری کرد تا توکنهای پلتفرم را فارم کند. او این کار را انجام داد نه به این دلیل که فکر میکرد سرمایهگذاری سودآوری است.
بلکه به قول خودش: «چه کار دیگری میتوانم بکنم؟ آیا باید بیست سال پول پسانداز کنم و بعد در ۵۵ سالگی یک آپارتمان بخرم؟»
من به خوبی آگاهم که وقتی صرافی غیرمتمرکز بعدی ظهور کند، او دوباره شانس خود را امتحان خواهد کرد.
عصر HODL تازه آغاز شده است.

